پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۱۱۸

در پای تو هر کس که سرانداز نیاید

چون هندوی زلف تو سرافراز نیاید

گر سر نکشد ز آتش دل شمع جگر سوز

ماننده زر در دهن گاز نیاید

گفتم بگریزم ز کمند تو ولیکن

مرغی که سوی دام رود باز نیاید

جان کی برم از آهوی صیاد تو هیهات

گنجشک مگر در نظر باز نیاید

مرغ دل غمگین بهوای سر کویت

جز در قفس سینه بپرواز نیاید

صاحب نظر از ضربت شمشیر ننالد

کانکس که بمیرد زوی آواز نیاید

افغان مکن از ضرب که هر ساز که باشد

بی ضرب یقینست که بر ساز نیاید

گر مهر نباشد نرود روز بپایان

لیکن همه کس محرم این راز نیاید

آه از دل خواجو که کسی در غم هجرش

جز آه دل سوخته دمساز نیاید

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰ز شهر یار که آید که حال یار بگوید
  2. شمارهٔ ۱۲۱خدا را از سر زاری بگوئید
  3. شمارهٔ ۱۲۲چو شام شد بشبستان شتاب باید کرد
  4. شمارهٔ ۱۲۳طره های تو کمند افکن طرارانند
  5. شمارهٔ ۱۲۴بدان ورق که صبا در کف شکوفه نهاد
  6. شمارهٔ ۱۲۵خنک آن باد که بر خاک خراسان گذرد
  7. شمارهٔ ۱۲۶دیشب همه شب منزل من کوی مغان بود
  8. شمارهٔ ۱۲۷ای که از شرمت خوی از رخساره ی خور می چکد
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.