پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۱۱۷

تنم تنها نمی خواهد که در کاشانه بنشیند

دلم را دل نمی آید که بی جانانه بنشیند

ز دست بنده کی خیزد که با سلطان درآمیزد

که کس با شمع نتوان که بی پروانه بنشیند

دلی کز خرمن شادی نشد یک دانه اش حاصل

چنین در دام غم تا کی ببوی دانه بنشیند

اگر پیمان کند صوفی که دست از می فرو شویم

بخلوت کی دهد دستش که بی پیمانه بنشیند

مرا گویند دل بر کن بافسون از لب لیلی

ولی کی آتش مجنون بدین افسانه بنشیند

دلم شد قصر شیرین وین عجب کان خسرو خوبان

بدینسان روز و شب تنها در این ویرانه بنشیند

چو یار آشنا ما را غلام خویش می خواند

غریبست این که هر ساعت چنان بیگانه بنشیند

بتی کز عکس رخسارش چراغ جان شود روشن

چه دود دل که برخیزد چو او در خانه بنشیند

خرد داند که گر خواجو رهائی یابد از قیدش

چرا دور از پری رویان چنین دیوانه بنشیند

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹نور رویت تاب در شمع شبستان افکند
  2. شمارهٔ ۱۲۰ز شهر یار که آید که حال یار بگوید
  3. شمارهٔ ۱۲۱خدا را از سر زاری بگوئید
  4. شمارهٔ ۱۲۲چو شام شد بشبستان شتاب باید کرد
  5. شمارهٔ ۱۲۳طره های تو کمند افکن طرارانند
  6. شمارهٔ ۱۲۴بدان ورق که صبا در کف شکوفه نهاد
  7. شمارهٔ ۱۲۵خنک آن باد که بر خاک خراسان گذرد
  8. شمارهٔ ۱۲۶دیشب همه شب منزل من کوی مغان بود
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.