پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۱۲۰

ز شهر یار که آید که حال یار بگوید

رسد به بنده و رمزی ز شهریار بگوید

بعندلیب نسیمی ز گلستان برساند

بمرغ زار حدیثی ز مرغزار بگوید

هر آنچه گوید از اوصاف دلبران دل رامین

ز حسن ویس گل اندام گلعذار بگوید

بدان قرار که دلبستگی نماند و فصلی

از آن دو زلف پریشان بیقرار بگوید

بگو که پرده سرا ساز را بساز در آرد

مگر ترانه ئی از قول آن نگار بگوید

کدام ذره که از آفتاب روی بتابد

کدام یار که ترک دیار یار بگوید

چه سود نرگس سرمست را نصیحت بلبل

که هیچ فائده نبود اگر هزار بگوید

کسیکه در دم صبح از خمار جان بلب آرد

کجا بترک می لعل خوشگوار بگوید

ز نوبهار چه پرسد نشان روی تو خواجو

چرا که باد بود هرچه نوبهار بگوید

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲چو شام شد بشبستان شتاب باید کرد
  2. شمارهٔ ۱۲۳طره های تو کمند افکن طرارانند
  3. شمارهٔ ۱۲۴بدان ورق که صبا در کف شکوفه نهاد
  4. شمارهٔ ۱۲۵خنک آن باد که بر خاک خراسان گذرد
  5. شمارهٔ ۱۲۶دیشب همه شب منزل من کوی مغان بود
  6. شمارهٔ ۱۲۷ای که از شرمت خوی از رخساره ی خور می چکد
  7. شمارهٔ ۱۲۸جان برافشان اگرت صحبت جانان باید
  8. شمارهٔ ۱۲۹ترک تیرانداز من کز پیش لشکر می رود
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.