پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۱۱۱

بی لاله‌رخان روی به صحرا نتوان کرد

بی سروقدان میل تماشا نتوان کرد

کام دلم آن پسته دهانست ولیکن

زان پسته دهان هیچ تمنا نتوان کرد

گفتم مرو از دیده‌ی موج افکن ما، گفت

پیوسته وطن بر لب دریا نتوان کرد

چون لاله دل از مهر توان سوختن اما

اسرار دل سوخته پیدا نتوان کرد

تا در سر زلفش نکنی جان گرامی

پیش تو حدیث شب یلدا نتوان کرد

آن‌ها که ندانند ترنج از کف خونین

دانند که انکار زلیخا نتوان کرد

از بس که خورد خون جگر مردم چشمم

دل در سر آن هندوی لالا نتوان کرد

بی خط تو سر نامه‌ی سودا نتوان خواند

بی زلف تو سر در سر سودا نتوان کرد

گیسوی تو گر سر کشد او را چه توان گفت

با هندوی کژ طبع محاکا نتوان کرد

هر لحظه پیامی دهدم دیده که خواجو

بی می طلب آب رخ از ما نتوان کرد

از دست مده جام می و روی دلارام

کارام دل از تو به تقاضا نتوان کرد

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳بآب گل رخ آن گلعذار می شویند
  2. شمارهٔ ۱۱۴تا ترا برگ ما نخواهد بود
  3. شمارهٔ ۱۱۵اگر آن ماه مهربان گردد
  4. شمارهٔ ۱۱۶هر که با نرگس سرمست تو در کار آید
  5. شمارهٔ ۱۱۷تنم تنها نمی خواهد که در کاشانه بنشیند
  6. شمارهٔ ۱۱۸در پای تو هر کس که سرانداز نیاید
  7. شمارهٔ ۱۱۹نور رویت تاب در شمع شبستان افکند
  8. شمارهٔ ۱۲۰ز شهر یار که آید که حال یار بگوید
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.