پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۹۰

بی گلبن وصلت بگلستان نتوان بود

بی شمع جمالت بشبستان نتوان بود

ای یار عزیز ار نبود طلعت یوسف

با مملکت مصر بزندان نتوان بود

در ظلمت اگر صحبت خضرت ندهد دست

موقوف لب چشمه ی حیوان نتوان بود

دریاب که سیلاب سرشکم بشد از سر

پیوسته چنین غرقه ی طوفان نتوان بود

بی رایحه ی زلف تو در فصل بهاران

از باد هوا خادم ریحان نتوان بود

ور در سر آن زلف پریشان رودم دل

از بهر دل خسته پریشان نتوان بود

خاموش نشاید شدن از ناله ی شبگیر

زیرا که کم از مرغ خوش الحان نتوان بود

صوفی اگر از می نشکیبد چه توان کرد

با ساغر می منکر مستان نتوان بود

تا خرقه بخون دل پیمانه نشوئی

با پیر مغان بر سر پیمان نتوان بود

خواجو چه نشینی که گر ایوب صبوری

چندین همه در محنت کرمان نتوان بود

رو ساز سفر ساز که از آرزوی گنج

بی برگ درین منزل ویران نتوان بود

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۹۲ای ساربان بقتل ضعیفان کمر مبند
  2. شمارهٔ ۹۳گمان مبر که دلم میل دوستان نکند
  3. شمارهٔ ۹۴کس حال من سوخته جز شمع نداند
  4. شمارهٔ ۹۵کی طرف گلستان چو سر کوی تو باشد
  5. شمارهٔ ۹۶ناله ئی کان ز دل چنگ برون می آید
  6. شمارهٔ ۹۷پیه سوز چشم من سر شمع ایوان تو باد
  7. شمارهٔ ۹۸چو ترک مهوشم از خواب مست برخیزد
  8. شمارهٔ ۹۹اهل دل پیش تو مردن ز خدا می خواهند
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.