پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۹۴

کس حال من سوخته جز شمع نداند

کو بر سر من شب همه شب اشک فشاند

دلبستگئی هست مرا باوی از آنروی

کز سوخته حالی بمن سوخته ماند

گر خسته شوم بر سر من زنده بدارد

ور تشنه شوم در نظرم سیل براند

زنجیر دل تافته را در غم و دردم

گر رشته جانست بهم در گسلاند

بیرون ز من دلشده و شمع جگر سوز

سر باختن و پای فشردن که تواند

گر شمع چراغ دل من بر نفروزد

شبهای غم هجر بپایان که رساند

آنکس که چو شمعم بکشد در شب حیرت

از سوختن و ساختنم باز رهاند

حال جگر ریش من و سوز دل شمع

هر کس که نویسد ز قلم خون بچکاند

از شمع بپرسید حدیث دل خواجو

کاندوه دل سوختگان سوخته داند

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۹۶ناله ئی کان ز دل چنگ برون می آید
  2. شمارهٔ ۹۷پیه سوز چشم من سر شمع ایوان تو باد
  3. شمارهٔ ۹۸چو ترک مهوشم از خواب مست برخیزد
  4. شمارهٔ ۹۹اهل دل پیش تو مردن ز خدا می خواهند
  5. شمارهٔ ۱۰۰هر که را سکه درستست بزر باز نماند
  6. شمارهٔ ۱۰۱که می‌رود که پیامم به شهر یار رساند
  7. شمارهٔ ۱۰۲تا چین آن دو زلف سمن سا پدید شد
  8. شمارهٔ ۱۰۳ای پرده سرایان که درین پرده سرائید
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.