پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۱۰۰

هر که را سکه درستست بزر باز نماند

وانک از دست برون رفت بسر باز نماند

مرد صاحب نظر آنست که در عالم معنی

دیده بگشاید و از ره بنظر باز نماند

طائر دل که شود صید رخ و زلف دلارام

همچو بلبل بگل و سنبل تر باز نماند

جان شیرین بده از عشق چو فرهاد و مزن دم

کانک از کوه در افتد بکمر باز نماند

گر برافروخته ئی شمع دل از آتش سودا

ترک جان گیر که پروانه بپرباز نماند

نام شکر نبرم پیش عقیق تو که خسرو

با وجود لب شیرین بشکر باز نماند

چون بمیرم بجز از خون دل و گفته دلسوز

یادگاری ز من خسته جگر باز نماند

یکدم ای مردمک چشم من از اشک برآسای

کانک شد ساکن دریا بگهر باز نماند

حال رنگ رخ خواجو چه دهم شرح که از دوست

هر که را سکه درستست بزر باز نماند

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲تا چین آن دو زلف سمن سا پدید شد
  2. شمارهٔ ۱۰۳ای پرده سرایان که درین پرده سرائید
  3. شمارهٔ ۱۰۴تاجداری کند آنکس که ز سر درگذرد
  4. شمارهٔ ۱۰۵هر کو چو شمع  زآتشِ دل تاجِ سر نکرد
  5. شمارهٔ ۱۰۶چو خط سبز تو بر آفتاب بنویسند
  6. شمارهٔ ۱۰۷سوز غم تو آتشم از جان برآورد
  7. شمارهٔ ۱۰۸ساقیا می زین فزون تر کن که میخوارن بسند
  8. شمارهٔ ۱۰۹لطافت دهنش در بیان نمی گنجد
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.