پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۱۰۵

هر کو چو شمع  زآتشِ دل تاجِ سر نکرد

سر در میانِ مجلس عشّاق بَر نکرد

بر خطِّ عشقِ ماه‌رخان چون قلم کسی

ننهاد سر، که همچو قلم ترکِ سر نکرد

آنکس شکست قلب، که بیمش ز جان نبود

وان یافت زندگی، که ز کشتن حذر نکرد

سر بر نکرد پیش سرافکندگانِ عشق

چون شمع، هر که سرکشی از سر به در نکرد

خون شد ز اشکِ ما دلِ سنگینِ کوهسار

وان سست مهر بر دلِ سختش اثر نکرد

گشتیم خاک پایش و آن سروِ سرفراز

دامن‌کشان روان شد و در ما نظر نکرد

مُلک وجود را بَرِ سلطانِ عشق او

بردیم و التفات بدان مختصر نکرد

شد کاروان و خونِ دلِ بیقرار ما

رفت از قفای محمل و ما را خبر نکرد

ننوشت ماجرای دل و دیده‌ام دبیر

تا نامه را به خونِ دل و دیده، تر نکرد

زان ساعتم که بر ره مستی گذر فتاد

در خاطرم دگر غم هستی گذر نکرد

خواجو چگونه جامهٔ جان چاک زد چو صبح؟

گر گوش بر ترنّم مرغ سحر نکرد

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷سوز غم تو آتشم از جان برآورد
  2. شمارهٔ ۱۰۸ساقیا می زین فزون تر کن که میخوارن بسند
  3. شمارهٔ ۱۰۹لطافت دهنش در بیان نمی گنجد
  4. شمارهٔ ۱۱۰ساقیان آبم بجام لعل شکر خا برند
  5. شمارهٔ ۱۱۱بی لاله‌رخان روی به صحرا نتوان کرد
  6. شمارهٔ ۱۱۲بی رخ حور بجنت نفسی نتوان بود
  7. شمارهٔ ۱۱۳بآب گل رخ آن گلعذار می شویند
  8. شمارهٔ ۱۱۴تا ترا برگ ما نخواهد بود
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.