پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۱۰۹

لطافت دهنش در بیان نمی گنجد

حلاوت سخنش در زبان نمی گنجد

معانئی که مصوّر شود ز صورت دوست

زمن مپرس که آن در بیان نمی گنجد

از آن چو کلک ز شستم بجست و گوشه گرفت

که تیر قامت او در کمان نمی گنجد

جهان پرست ز دُردکشان مجلس او

اگرچه مجلس او در جهان نمی گنجد

درین چمن که منم بلبل خوش الحانش

شکوفه ئیست که در بوستان نمی گنجد

چو در کنار منی گو کمر برو زمیان

که هیچ با تو مرا در میان نمی گنجد

چگونه نام من خسته بگذرد بزبان

ترا که هیچ سخن در دهان نمی گنجد

چو آسمان دلم از مهر تست سرگردان

اگرچه مهر تو در آسمان نمی گنجد

ندانم آنک ز چشمت نمی رود خواجو

چه گوهریست که در بحر و کان نمی گنجد

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱بی لاله‌رخان روی به صحرا نتوان کرد
  2. شمارهٔ ۱۱۲بی رخ حور بجنت نفسی نتوان بود
  3. شمارهٔ ۱۱۳بآب گل رخ آن گلعذار می شویند
  4. شمارهٔ ۱۱۴تا ترا برگ ما نخواهد بود
  5. شمارهٔ ۱۱۵اگر آن ماه مهربان گردد
  6. شمارهٔ ۱۱۶هر که با نرگس سرمست تو در کار آید
  7. شمارهٔ ۱۱۷تنم تنها نمی خواهد که در کاشانه بنشیند
  8. شمارهٔ ۱۱۸در پای تو هر کس که سرانداز نیاید
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.