پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۹۵

کی طرف گلستان چو سر کوی تو باشد

یا سرو روان چون قد دلجوی تو باشد

مانند کمان شد قد چون تیر خدنگم

لیکن نه کمانی که ببازوی تو باشد

در تاب مرو گر دل گمشگته ی ما را

گویند که در حلقه ی گیسوی تو باشد

بیرون تو از هر دو جهان روی بتابم

کز هر دو جهان قبله ی من روی تو باشد

در دیده کشم خاک کف پای کسی را

کو خاک کف پای سر کوی تو باشد

گر روی سوی کعبه کنم یا بخرابات

از هر دو طرف میل دلم سوی تو باشد

صیاد من آنست که نخجیر تو گردد

سلطان من آنست که هندوی تو باشد

هر کس که با بروی دو تای تو دهد دل

پیوسته دلش چون خم ابروی تو باشد

وانکس که چو خواجو بخرد موی شکافد

سودا زده ی سلسله ی موی تو باشد

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۹۷پیه سوز چشم من سر شمع ایوان تو باد
  2. شمارهٔ ۹۸چو ترک مهوشم از خواب مست برخیزد
  3. شمارهٔ ۹۹اهل دل پیش تو مردن ز خدا می خواهند
  4. شمارهٔ ۱۰۰هر که را سکه درستست بزر باز نماند
  5. شمارهٔ ۱۰۱که می‌رود که پیامم به شهر یار رساند
  6. شمارهٔ ۱۰۲تا چین آن دو زلف سمن سا پدید شد
  7. شمارهٔ ۱۰۳ای پرده سرایان که درین پرده سرائید
  8. شمارهٔ ۱۰۴تاجداری کند آنکس که ز سر درگذرد
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.