پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۸۹

کس نیست که دست من غمخوار بگیرد

یا دادم از آن دلبر عیار بگیرد

هر لحظه سرشکم بدود گرم و بشوخی

جیب من دلخسته ی بیمار بگیرد

کی بار دهد شاخ امید من اگر یار

ترک من بیچاره بیکبار بگیرد

فرهاد چو یاد آورد از شکر شیرین

خوناب دلش دامن کهسار بگیرد

سیلاب سِرِشکست که هنگام عزیمت

پیش ره یاران وفادار بگیرد

ساقی بده آن می که دل لاله ی سیراب

بی باده ی گلرنگ ز گلزار بگیرد

هر دم که در آن نرگس پر خواب تو بینم

خون جگرم دیده بیدار بگیرد

ترسم که بر آرم نفسی از دل پر درد

و آئینه رخسار تو زنگار بگیرد

چون نافه ی تاتار دلم خون شود از غم

چون گرد مهت نافه ی تاتار بگیرد

خواجو ز چه معنی ز برای قدحی می

هر لحظه در خانه ی خمّار بگیرد

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۹۱همچو شمعم بشبستان حرم یاد کنید
  2. شمارهٔ ۹۲ای ساربان بقتل ضعیفان کمر مبند
  3. شمارهٔ ۹۳گمان مبر که دلم میل دوستان نکند
  4. شمارهٔ ۹۴کس حال من سوخته جز شمع نداند
  5. شمارهٔ ۹۵کی طرف گلستان چو سر کوی تو باشد
  6. شمارهٔ ۹۶ناله ئی کان ز دل چنگ برون می آید
  7. شمارهٔ ۹۷پیه سوز چشم من سر شمع ایوان تو باد
  8. شمارهٔ ۹۸چو ترک مهوشم از خواب مست برخیزد
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.