پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۸۶

گلی برنگ تو از غنچه بر نمی آید

بتی بنفش تو از چین بدر نمی آید

مرا نپرسی و گویند دشمنان که چرا

ز پا فتادی و عمرت بسر نمی آید

چه جرم کردم و از من چه در وجود آمد

که یادت از من خسته جگر نمی آید

شدم خیالی و در هر طرف که می نگرم

بجز خیال توام در نظر نمی آید

بیار باده ی گلگون که صبحدم زخمار

سرم چو نرگس مخمور بر نمی آید

بجز مشاهده دوستان نباید دید

چرا که دیده بکاری دگر نمی آید

که آورد خبری زان بخشم رفته ی ما

که مدتیست که از وی خبر نمی آید

ز کوهم این عجب آید ز حسرت فرهاد

که سیل خون دلش در کمر نمی آید

با شک و چهره ی خواجو کی التفات کند

کسی که در نظرش سیم و زر نمی آید

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۸۸درد غم عشق را طبیب نباشد
  2. شمارهٔ ۸۹کس نیست که دست من غمخوار بگیرد
  3. شمارهٔ ۹۰بی گلبن وصلت بگلستان نتوان بود
  4. شمارهٔ ۹۱همچو شمعم بشبستان حرم یاد کنید
  5. شمارهٔ ۹۲ای ساربان بقتل ضعیفان کمر مبند
  6. شمارهٔ ۹۳گمان مبر که دلم میل دوستان نکند
  7. شمارهٔ ۹۴کس حال من سوخته جز شمع نداند
  8. شمارهٔ ۹۵کی طرف گلستان چو سر کوی تو باشد
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.