پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۷۲

هیچ‌کس نیست که وصل تو تمنا نکند

یا جفا بر من دلخسته‌ی شیدا نکند

هر که سودای سر زلف تو دارد در سر

این خیال است که سر در سر سودا نکند

چشم شوخت چه عجب گر دل مردم بربود

تُرک سرمست محال است که یغما نکند

وامق آن نیست که گر تیغ نهندش بر سر

سر بگرداند و جان در سر عذرا نکند

ماه کنعانی ما گو ز پس پرده درآی

تا دگر مدعی انکار زلیخا نکند

عاقبت دود دلش فاش کند از روزن

هر که از آتش دل سوزد و پیدا نکند

مرد صاحب‌نظر آن است که تا جان بودش

نتواند که نظر در رخ زیبا نکند

آن سهی سرو روان از سر پا ننشیند

تا من دلشده را بی‌ سر و بی پا نکند

مکن اندیشه‌ی فردا و قدح نوش امروز

کان که عاقل بود، اندیشه‌ی فردا نکند

در بهاران که عروسان چمن جلوه کنند

کیست کو را هوس عیش و تماشا نکند

دل کجا برکند از آن لب میگون خواجو

زان که مخمور به ترک می حمرا نکند

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۷۴بیا که بی سر زلفت مرا بسر نشود
  2. شمارهٔ ۷۵حدیث شمع از پروانه پرسید
  3. شمارهٔ ۷۶با درد دُرد نوشان درمان چه کار دارد
  4. شمارهٔ ۷۷در راه قربت ما ره بان چه کار دارد
  5. شمارهٔ ۷۸گهی که شرح فراقت کنم بدیده سواد
  6. شمارهٔ ۷۹طوطی از پسته تنگ تو شکر گرد آورد
  7. شمارهٔ ۸۰دل من جان ز غم عشق تو آسان نبرد
  8. شمارهٔ ۸۱گردون کنایتی ز سر بام ما بود
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.