پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۷۴

بیا که بی سر زلفت مرا بسر نشود

خیالت از سر پر شور من بدر نشود

اگر بدیده موری فرو روم صد بار

معینست که آن مور را خبر نشود

چو چرخم از سر کویت درین دیار افکند

گمان مبر که خروشم بچرخ برنشود

ز بسکه سنگ زنم بی رخ تو بر سینه

دل شکسته من چون شکسته تر نشود

ملامتم مکن ای پارسا که از رخ خوب

کسی نظر نکند کز پی نظر نشود

ز عشق سیمبران هر که رنگ رخساره

بسان زر نکند کار او چو زر نشود

کسی که در قلم آرد حدیث شکّر دوست

عجب گرش ز حلاوت قلم شکر نشود

چنین که غرقه ی بحر خرد شدی خواجو

چگونه ز آب سخن دفتر تو تر نشود

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۷۶با درد دُرد نوشان درمان چه کار دارد
  2. شمارهٔ ۷۷در راه قربت ما ره بان چه کار دارد
  3. شمارهٔ ۷۸گهی که شرح فراقت کنم بدیده سواد
  4. شمارهٔ ۷۹طوطی از پسته تنگ تو شکر گرد آورد
  5. شمارهٔ ۸۰دل من جان ز غم عشق تو آسان نبرد
  6. شمارهٔ ۸۱گردون کنایتی ز سر بام ما بود
  7. شمارهٔ ۸۲مراد بین که بپیش مرید باز آید
  8. شمارهٔ ۸۳به خشم رفته‌ی ما گر به صلح بازآید
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.