پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۷۸

گهی که شرح فراقت کنم بدیده سواد

شود سیاهی چشمم روان بجای مداد

کجا قرار توانم گرفت در عربت

که گشته ام بهوای تو در وطن معتاد

هر آنکسی که کند عزم کعبه ی مقصود

گر از طریق ارادت رود رسد بمراد

در آن زمان که وجودم شود عظام و میم

ز خاک من شنوی بوی بوستان و داد

مریز خون من خسته دل بتیغ جفا

مکن نظر بجگر خستگان بعین عناد

بهر چه امر کنی آمری و من مأمور

بهر چه حکم کنی حاکمی و من منقاد

کسی که سر کشد از طاعتت مسلمان نیست

که بغض و حب تو عین ضلالتست و رشاد

بسا که وصف عقیق تو مردم چشمم

بخون لعل کند بر بیاض دیده سواد

مخوان براه ز شادای فقیه و وعظ مگوی

مرا که پیر خرابات می کند ارشاد

من و شراب و کباب و نوای نغمه ی چنگ

تو و صیام و قیام و صلاح و زهد و سداد

چو سوز سینه برد با خود از جهان خواجو

ز خاک او نتوان یافتن برون ز رماد

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۸۰دل من جان ز غم عشق تو آسان نبرد
  2. شمارهٔ ۸۱گردون کنایتی ز سر بام ما بود
  3. شمارهٔ ۸۲مراد بین که بپیش مرید باز آید
  4. شمارهٔ ۸۳به خشم رفته‌ی ما گر به صلح بازآید
  5. شمارهٔ ۸۴بنگر ای شمع که پروانه دگر باز آمد
  6. شمارهٔ ۸۵یار ثابت قدم اینک ز سفر باز آمد
  7. شمارهٔ ۸۶گلی برنگ تو از غنچه بر نمی آید
  8. شمارهٔ ۸۷کیست که با من حدیث یار بگوید
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.