پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۷۱

آنک هرگز نظری با من شیدا نکند

نتواند که مرا بی سر و بی پا نکند

دوش می گفت که من با تو وفا خواهم کرد

لیک معلوم ندارم که کند یا نکند

اگر آن حور پری رخ بخرامد در باغ

نبود آدمی آنکس که تماشا نکند

خسرو آن نیست که از آتش دل چون فرهاد

جان فدای لب شیرین شکر خا نکند

گل چو بر ناله ی مرغان چمن خنده زند

چکند بلبل شب خیز که سودا نکند

هر که را تیغ جفا بر دل مجروح زنی

حذر از ضربت شمشیر تو قطعا نکند

چون توانم شدن از نرگس مستت ایمن

کانک چشم تو کند کافر یغما نکند

گل خیری چو بر اطراف گلستان گذرم

نتواند که رخم بیند و صفرا نکند

هر که احوال دل غرقه بداند خواجو

اگرش عقل بود روی بدریا نکند

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۷۳رنج ما بردیم و گنج ارباب دولت برده‌اند
  2. شمارهٔ ۷۴بیا که بی سر زلفت مرا بسر نشود
  3. شمارهٔ ۷۵حدیث شمع از پروانه پرسید
  4. شمارهٔ ۷۶با درد دُرد نوشان درمان چه کار دارد
  5. شمارهٔ ۷۷در راه قربت ما ره بان چه کار دارد
  6. شمارهٔ ۷۸گهی که شرح فراقت کنم بدیده سواد
  7. شمارهٔ ۷۹طوطی از پسته تنگ تو شکر گرد آورد
  8. شمارهٔ ۸۰دل من جان ز غم عشق تو آسان نبرد
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.