پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۶۷

دلم از دست بشد تا بسر او چه رسد

وین جگر سوخته را از گذر او چه رسد

از برم رفت و من بیدل و دین بر سر راه

مترصد که پیامم زبر او چه رسد

شد بچین سر زلف تو و این عین خطاست

تا من دلشده را از سفر او چه رسد

خبرت هست که شب تا بسحر منتظرم

بر سر کوی ستم تا خبر او چه رسد

جز غبار دل شوریده من خاکی را

نیست معلوم که از خاک در او چه رسد

آنک هر لحظه رسد خون جگر بر کمرش

کس چه داند که بکوه از کمر او چه رسد

چشم او ناظر دیوان جمالست ولیک

تا بملک دل ما از نظر او چه رسد

چو از آن ننگ شکر هیچ نگردد حاصل

بمن خسته نصیب از شکر او چه رسد

گشت خواجو هدف ناوک عشقش لیکن

تا ز پیکان جفا بر جگر او چه رسد

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۶۹سپیده دم که صبا بر چمن گذر می کرد
  2. شمارهٔ ۷۰پشت بر یار کمان ابروی ما نتوان کرد
  3. شمارهٔ ۷۱آنک هرگز نظری با من شیدا نکند
  4. شمارهٔ ۷۲هیچ‌کس نیست که وصل تو تمنا نکند
  5. شمارهٔ ۷۳رنج ما بردیم و گنج ارباب دولت برده‌اند
  6. شمارهٔ ۷۴بیا که بی سر زلفت مرا بسر نشود
  7. شمارهٔ ۷۵حدیث شمع از پروانه پرسید
  8. شمارهٔ ۷۶با درد دُرد نوشان درمان چه کار دارد
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.