پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی

شوقیات

۲۹۹ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ - به نام ایزد تبت یا ذوالجلال و الاکرام
  2. شمارهٔ ۲ ای صبح صادق رخ زیبای مصطفی
  3. شمارهٔ ۳ اگر سرم برود در سر وفای شما
  4. شمارهٔ ۴ این چه خلدست که چندی همه حورست اینجا
  5. شمارهٔ ۵ کجا خبر بود از حال ما حبیبان را
  6. شمارهٔ ۶ گر راه بود بر سر کوی تو صبا را
  7. شمارهٔ ۷ اگر در جلوه می‌آری سمند باد جولان را
  8. شمارهٔ ۸ چو در نظر نبود روی دوستان ما را
  9. شمارهٔ ۹ آخر ای یار فراموش مکن یاران را
  10. شمارهٔ ۱۰ ای ترک آتش رخ بیار آن آب آتش فام را
  11. شمارهٔ ۱۱ شبی که راه دهم آه آتش افشان را
  12. شمارهٔ ۱۲ آن تن ماست یا میان شما
  13. شمارهٔ ۱۳ برقع از رخ برفکن ای لعبت مشکین نقاب
  14. شمارهٔ ۱۴ دیشب خبرت هست که در مجلس اصحاب
  15. شمارهٔ ۱۵ ای لب لعلت ز آب زندگانی برده آب
  16. شمارهٔ ۱۶ طلع الصبح من وراء حجاب
  17. شمارهٔ ۱۷ چند سوزیم من و شمع شبستان همه شب
  18. شمارهٔ ۱۸ نعلم نگر نهاده بر آتش که عنبرست
  19. شمارهٔ ۱۹ زلال مشربم از لفظ آبدار خودست
  20. شمارهٔ ۲۰ سحاب سیل فشان چشم رودبار منست
  21. شمارهٔ ۲۱ این بوی بهارست که از صحن چمن خاست
  22. شمارهٔ ۲۲ بوقت صبح می روشن آفتاب منست
  23. شمارهٔ ۲۳ ساقیا ساغر شراب کجاست
  24. شمارهٔ ۲۴ جمشید بنده ی در دولتسرای ماست
  25. شمارهٔ ۲۵ یاران همه مخمور و قدح پر می نابست
  26. شمارهٔ ۲۶ طائر طوریم و خاک آستانت طور ماست
  27. شمارهٔ ۲۷ روضه ی خلد برین بستانسرائی بیش نیست
  28. شمارهٔ ۲۸ ایکه از باغ رسالت چو تو شمشاد نخاست
  29. شمارهٔ ۲۹ مرغ جانرا هر دو عالم آشیانی بیش نیست
  30. شمارهٔ ۳۰ منزل پیر مغان کوی خرابات فناست
  31. شمارهٔ ۳۱ روز رخسار تو ماهی روشنست
  32. شمارهٔ ۳۲ لعل شیرین تو وصفش بر شکر باید نوشت
  33. شمارهٔ ۳۳ بدایت غم عشّاق را نهایت نیست
  34. شمارهٔ ۳۴ دلا جان در ره جانان حجابست
  35. شمارهٔ ۳۵ بوقت صبح چو آن سرو سیم‌تن بنشست
  36. شمارهٔ ۳۶ اگر ترا غم امثال ما بود غم نیست
  37. شمارهٔ ۳۷ ورطهٔ پر خطر عشق تو را ساحل نیست
  38. شمارهٔ ۳۸ کو دل که او به دام غمت پای‌بند نیست
  39. شمارهٔ ۳۹ با تو نقشی که در تصوّر ماست
  40. شمارهٔ ۴۰ غرّه ی ماه جز آن عارض شهر آرا نیست
  41. شمارهٔ ۴۱ تُرک من ترک من بی‌سر و پا کرد و برفت
  42. شمارهٔ ۴۲ از سر جان درگذر گر وصل جانان بایدت
  43. شمارهٔ ۴۳ گرچه کاری چو عشقبازی نیست
  44. شمارهٔ ۴۴ نوبت زدند و مرغ سحر بانگ صبح گفت
  45. شمارهٔ ۴۵ گرنه مرغ چمن از همنفس خویش جداست
  46. شمارهٔ ۴۶ زاهد مغرور اگر در کعبه باشد فاجر است
  47. شمارهٔ ۴۷ هیچکس نیست که منظور مرا ناظر نیست
  48. شمارهٔ ۴۸ ز آتشکده و کعبه غرض سوز و نیاز است
  49. شمارهٔ ۴۹ زلف هندوی تو در تاب است و ما را تاب نیست
  50. شمارهٔ ۵۰ عشق سطانی‌ست کو را حاجت دستور نیست
  51. شمارهٔ ۵۱ دوش پیری ز خرابات برون آمد مست
  52. شمارهٔ ۵۲ عقل مرغی ز آشیانه ی ماست
  53. شمارهٔ ۵۳ چه بر قمر ز شب عنبری نقاب انداخت
  54. شمارهٔ ۵۴ اگرچه بلبل طبعم هزاردستان است
  55. شمارهٔ ۵۵ روی زمین و خون دلم نم گرفته است
  56. شمارهٔ ۵۶ به بوستان جمالت بهار بسیار است
  57. شمارهٔ ۵۷ صبح کز چشم فلک اشک ثریا می‌‌ریخت
  58. شمارهٔ ۵۸ اینجا نماز زنده‌دلان جز نیاز نیست
  59. شمارهٔ ۵۹ ای باغبان بگو که ره بوستان کجاست
  60. شمارهٔ ۶۰ ای دردِ تو درمانِ دل و رنجِ تو راحت

متن اشعار به نقل از گنجور.