پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۹

آخر ای یار فراموش مکن یاران را

دل سرگشته به دست آر جگرخواران را

عام را گر ندهی بار به خلوتگه خاص

ز آستان از چه کنی دور پرستاران را

وصل یوسف ندهد دست به صد جان عزیز

این چه سودای محال است خریداران را

گر نه یاری کند انفاس روان‌بخش نسیم

خبر از مقدم یاران که دهد یاران را

آنک چون بنده بهر موی اسیری دارد

کی رهایی دهد از بند گرفتاران را

دست در دامن تسلیم و رضا باید زد

اگر از پای درآرند گنهکاران را

روز باران نتوان بار سفر بست ولیک

پیش طوفان سرشکم چه محل باران را

دستگاهی‌ست پر از نافه آهوی تتار

حلقهٔ سنبل مشکین تو عطاران را

حال خواجو ز سر کوی خرابات بپرس

که نیابی به در صومعه خماران را

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۱۱شبی که راه دهم آه آتش افشان را
  2. شمارهٔ ۱۲آن تن ماست یا میان شما
  3. شمارهٔ ۱۳برقع از رخ برفکن ای لعبت مشکین نقاب
  4. شمارهٔ ۱۴دیشب خبرت هست که در مجلس اصحاب
  5. شمارهٔ ۱۵ای لب لعلت ز آب زندگانی برده آب
  6. شمارهٔ ۱۶طلع الصبح من وراء حجاب
  7. شمارهٔ ۱۷چند سوزیم من و شمع شبستان همه شب
  8. شمارهٔ ۱۸نعلم نگر نهاده بر آتش که عنبرست
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.