پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۸

چو در نظر نبود روی دوستان ما را

بهیچ روی نبود میل بوستان ما را

رقیب گو مفشان آستین که تا در مرگ

بآستین نکند دور از آستان ما را

بجان دوست که هم در نفس برافشانیم

اگر چنانک کند امتحان بجان ما را

چه مهره باخت ندانم سپهر دشمن خوی

که دور کرد بدستان ز دوستان ما را

به بیوفائی دور زمان یقین بودیم

ولی نبود فراق تو در گمان ما را

چو شد مواصلت و قرب معنوی حاصل

چه غم ز مدت هجران بیکران ما را

گهی که تیغ اجل بگسلد علاقه ی روح

بود تعلق دل با تو همچنان ما را

اگر چنانک ز ما سیل خون بخواهی راند

روا بود بجدائی ز در مران ما را

وگر حکایت دل با تو شرح باید داد

گمان مبر که بود حاجت زبان ما را

شدیم همچو میانت نحیف و نتوان گفت

که نیست با کمرت هیچ در میان ما را

گهی کز آن لب شیرین سخن کند خواجو

ز نوش ناب لبالب شود دهان ما را

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۱۰ای ترک آتش رخ بیار آن آب آتش فام را
  2. شمارهٔ ۱۱شبی که راه دهم آه آتش افشان را
  3. شمارهٔ ۱۲آن تن ماست یا میان شما
  4. شمارهٔ ۱۳برقع از رخ برفکن ای لعبت مشکین نقاب
  5. شمارهٔ ۱۴دیشب خبرت هست که در مجلس اصحاب
  6. شمارهٔ ۱۵ای لب لعلت ز آب زندگانی برده آب
  7. شمارهٔ ۱۶طلع الصبح من وراء حجاب
  8. شمارهٔ ۱۷چند سوزیم من و شمع شبستان همه شب
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.