پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۱۷

چند سوزیم من و شمع شبستان همه شب

چند سازیم چنین بی سر و سامان همه شب

تا به شب بر سر بازار معلق همه روز

تا دم صبح سرافکنده و گریان همه شب

سوختم ز آتش هجران و دلم بریان شد

ور نسازم چه کنم با دل بریان همه شب

رشتهٔ جان من سوخته بگسیخته باد

گر ز عشق سر زلفت ندهم جان همه شب

هر شبی کز خم گیسوی توام یاد آید

در خیالم گذرد خواب پریشان همه شب

تا تو در چشم منی از نظرم دور نشد

ذرهٔ چشمهٔ خورشید درخشان همه شب

خبرت هست که در بادیهٔ هجر تو نیست

تکیه‌گاهم بجز از خار مغیلان همه شب

به خیال رخ و زلف تو بود تا دم صبح

بستر خواب من از لاله و ریحان همه شب

در هوای گل روی تو بود خواجو را

هم‌نفس بلبل شب‌خیز خوش‌الحان همه شب

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۱۹زلال مشربم از لفظ آبدار خودست
  2. شمارهٔ ۲۰سحاب سیل فشان چشم رودبار منست
  3. شمارهٔ ۲۱این بوی بهارست که از صحن چمن خاست
  4. شمارهٔ ۲۲بوقت صبح می روشن آفتاب منست
  5. شمارهٔ ۲۳ساقیا ساغر شراب کجاست
  6. شمارهٔ ۲۴جمشید بنده ی در دولتسرای ماست
  7. شمارهٔ ۲۵یاران همه مخمور و قدح پر می نابست
  8. شمارهٔ ۲۶طائر طوریم و خاک آستانت طور ماست
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.