پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۱۹

زلال مشربم از لفظ آبدار خودست

نثار گوهرم از کلک دُر نثار خودست

من ارچه بنده ی شاهم امیر خوشتنم

که هر که فرض کنی شاه و شهریار خودست

اگر حدیث ملوک از زبان تیغ بود

مرا ز تیغ زبان سخن گزار خودست

نظر بقلّت مالم مکن که نازش من

بمطمع نظر و طبع کان یسار خودست

توام بهیچ شماری ولی بحمدالله

که فخر من بکمالات بیشمار خودست

چو هست ملک قناعت دیار مألوفم

عنان عزمم از آنرو سوی دیار خودست

ز چرخ سفله چه باد مرا که نام بلند

ز حسن مخبر و فرهنگ نامدار خودست

چرا بیاری هر کس توقعم باشد

که هر که هست درین روزگار یار خودست

جهان اگرچه مرا بر قرار خود نگذاشت

گمان مبر که جهان نیز برقرار خودست

اگر در آتش سوزان روم درست آیم

که نقد من بهمه حال بر عیار خودست

چه نسبتم ببزرگان کنی که منصب من

بنفس نامی و نام بزرگوار خودست

مرا ز بهر چه بر دل بود غبار کسی

که گرد خاطر هر کس ز رهگذار خودست

چرا شکایت از ابنای روزگار کنم

که محنت همه از دست روزگار خودست

باختیار ز شادی جدا نشد خواجو

چه بختیار کسی کو باختیار خودست

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۱این بوی بهارست که از صحن چمن خاست
  2. شمارهٔ ۲۲بوقت صبح می روشن آفتاب منست
  3. شمارهٔ ۲۳ساقیا ساغر شراب کجاست
  4. شمارهٔ ۲۴جمشید بنده ی در دولتسرای ماست
  5. شمارهٔ ۲۵یاران همه مخمور و قدح پر می نابست
  6. شمارهٔ ۲۶طائر طوریم و خاک آستانت طور ماست
  7. شمارهٔ ۲۷روضه ی خلد برین بستانسرائی بیش نیست
  8. شمارهٔ ۲۸ایکه از باغ رسالت چو تو شمشاد نخاست
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.