پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۲۰

سحاب سیل فشان چشم رودبار منست

سموم صاعقه سوز آه پر شرار منست

غم ارچه خون دلم می خورد مضایقه نیست

که اوست در همه حالی که غمگسار منست

هلال اگر چه به ابروی یار می ماند

ولی نمونه ئی از این تن نزار منست

چو اختیار من از کاینات صحبت تست

گمان مبر که جدائی باختیار منست

کنار چون کنم از آب دیده گوهر شب

بآرزوی تو تا روز در کنار منست

مرا ز دیده میفکن که آبروی محیط

ز فیض مردمک چشم دُر نثار منست

فرو نشان بنم جام گرد هستی من

اگر غبار حریفان ز رهگذار منست

طمع مدار که خواجو ز یار برگردد

که از حیات ملول آمدن نه کار منست

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۲بوقت صبح می روشن آفتاب منست
  2. شمارهٔ ۲۳ساقیا ساغر شراب کجاست
  3. شمارهٔ ۲۴جمشید بنده ی در دولتسرای ماست
  4. شمارهٔ ۲۵یاران همه مخمور و قدح پر می نابست
  5. شمارهٔ ۲۶طائر طوریم و خاک آستانت طور ماست
  6. شمارهٔ ۲۷روضه ی خلد برین بستانسرائی بیش نیست
  7. شمارهٔ ۲۸ایکه از باغ رسالت چو تو شمشاد نخاست
  8. شمارهٔ ۲۹مرغ جانرا هر دو عالم آشیانی بیش نیست
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.