پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۵۷

صبح کز چشم فلک اشک ثریا می‌‌ریخت

مهر دل آب رخم ز آتش سودا می‌ریخت

آن سهی‌سرو خرامان ز سر زلف سیاه

دل شوریده‌دلان می‌شد و در پا می‌ریخت

چین گیسوی دوتا را چو پریشان می‌کرد

مشک در دامن یکتایی والا می‌ریخت

شعر شیرین مرا ماه مُغَنی می‌خواند

وآب شِکَّر به‌لبِ لعلِ شکرخا می‌ریخت

در قدم‌های خیال تو به‌دامن هر دم

چشم دریادل من لؤلؤ لالا می‌ریخت

قدح از لعل تو هر لحظه حدیثی می‌راند

وز لب روح‌فزا راح مصفّا می‌ریخت

چون صبا شرح گلستان جمالت می‌داد

از هوا دامن گل بر سر صحرا می‌ریخت

اشک از آن‌روی ز ما رفت و کناری بگرفت

کاب او دم‌به‌دم از رهگذر ما می‌ریخت

موج خون دل فرهاد چو می‌زد بر کوه

ای بسا لعل که در دامن خارا می‌ریخت

عجب ار مملکت مصر نمی‌رفت برود

زان همه سیل که از چشم زلیخا می‌ریخت

مردم دیدهٔ خواجو چو قدح می‌پیمود

خون دل بود که در ساغر صهبا می‌ریخت

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۵۹ای باغبان بگو که ره بوستان کجاست
  2. شمارهٔ ۶۰ای دردِ تو درمانِ دل و رنجِ تو راحت
  3. شمارهٔ ۶۱بیش ازین بی همدمی در خانه نتوانم نشست
  4. شمارهٔ ۶۲راستی را در سپاهان خوش بود آواز رود
  5. شمارهٔ ۶۳آن شِکرلب که نباتش ز شکر می‌روید
  6. شمارهٔ ۶۴می کشندم بخرابات و در آن می کوشند
  7. شمارهٔ ۶۵تا بر آید نفس از عشق دمی باید زد
  8. شمارهٔ ۶۶پیداست که از دود دم ما چه برآید
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.