پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۵۹

ای باغبان بگو که ره بوستان کجاست

در بوستان گلی چو رخ دوستان کجاست

وی دوستان چه باشد اگر آگهی دهید

کان سرو گلعذار مرا بوستان کجاست

تا چند تشنه بر سر آتش توان نشست

آن آب روح پرور آتش نشان کجاست

دردم بجان رسید و طبیبم پدید نیست

دارو فروش خسته دلانرا دکان کجاست

من خفته همچو چشم تو رنجور و در دلت

روزی گذر نکرد که آن ناتوان کجاست

چون زاب دیده ناقه ما در وحل بماند

با ما بگو که مرحله کاروان کجاست

از بس دل شکسته که بر هم فتاده است

پیدا نمی شود که ره ساربان کجاست

در وادی فراق بجز چشمهای ما

روشن بگو که چشمه ی آب روان کجاست

خواجو ز بحر عشق کران چون توان گرفت

زیرا که کس نگفت که آنرا کران کجاست

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۶۱بیش ازین بی همدمی در خانه نتوانم نشست
  2. شمارهٔ ۶۲راستی را در سپاهان خوش بود آواز رود
  3. شمارهٔ ۶۳آن شِکرلب که نباتش ز شکر می‌روید
  4. شمارهٔ ۶۴می کشندم بخرابات و در آن می کوشند
  5. شمارهٔ ۶۵تا بر آید نفس از عشق دمی باید زد
  6. شمارهٔ ۶۶پیداست که از دود دم ما چه برآید
  7. شمارهٔ ۶۷دلم از دست بشد تا بسر او چه رسد
  8. شمارهٔ ۶۸این چه بادست که از سوی چمن می آید
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.