پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۵۶

به بوستان جمالت بهار بسیار است

ولیک با گل وصل تو خار بسیار است

مدام چشم تو مخمور و ناتوان خفته است

چه حالت است که او را خمار بسیار است

می‌ام ز لعل دل‌افروز ده که جان افزاست

وگرنه جام می خوشگوار بسیار است

خط غبار چه حاجت به گِردِ رخسارت

که از تو بر دل ما خود غبار بسیار است

مرا به جای تو ای یار یار دیگر نیست

ولی ترا چو من خسته یار بسیار است

به روزگار مگر حال دل کنم تقریر

که بر دلم ستم روزگار بسیار است

ز خون دیدهٔ فرهاد پاره‌های عقیق

هنوز بر کمر کوهسار بسیار است

صفیر بلبل طبعم شنو وگرنه به باغ

نوای قمری و بانگ هزار بسیار است

چه آبروی بود بر در تو خواجو را

که در ره تو چو او خاکسار بسیار است

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۵۸اینجا نماز زنده‌دلان جز نیاز نیست
  2. شمارهٔ ۵۹ای باغبان بگو که ره بوستان کجاست
  3. شمارهٔ ۶۰ای دردِ تو درمانِ دل و رنجِ تو راحت
  4. شمارهٔ ۶۱بیش ازین بی همدمی در خانه نتوانم نشست
  5. شمارهٔ ۶۲راستی را در سپاهان خوش بود آواز رود
  6. شمارهٔ ۶۳آن شِکرلب که نباتش ز شکر می‌روید
  7. شمارهٔ ۶۴می کشندم بخرابات و در آن می کوشند
  8. شمارهٔ ۶۵تا بر آید نفس از عشق دمی باید زد
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.