پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۵۵

روی زمین و خون دلم نم گرفته است

پشت فلک ز بار غمم خم گرفته است

اشکم چه دیده است که مانند خونیان

پیوسته دامن من پر غم گرفته است

مسکین دلم که حلقه ی آنزلف تابدار

بگرفت و غافلست که ارقم گرفته است

انفاس روح میدمد از باد صبحدم

گوئی که بوی عیسی مریم گرفته است

چون جام می گرفت نگارم زمانه گفت

خورشید بین که ماه محرم گرفته است

همدم بجز صراحی و جام شراب نیست

خرم کسی که دامن همدم گرفته است

هر کو ز دست یار گرفتست جام می

روشن بدان که مملکت جم گرفته است

ملک دلم گرفت و بجورش خراب کرد

آری غریب نیست مگر کم گرفته است

خواجو ز پا درآمد و هیچش بدست نیست

جز دامن امید که محکم گرفته است

از وی متاب روی که مانند آفتاب

تیغ زبان کشیده و عالم گرفته است

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۵۷صبح کز چشم فلک اشک ثریا می‌‌ریخت
  2. شمارهٔ ۵۸اینجا نماز زنده‌دلان جز نیاز نیست
  3. شمارهٔ ۵۹ای باغبان بگو که ره بوستان کجاست
  4. شمارهٔ ۶۰ای دردِ تو درمانِ دل و رنجِ تو راحت
  5. شمارهٔ ۶۱بیش ازین بی همدمی در خانه نتوانم نشست
  6. شمارهٔ ۶۲راستی را در سپاهان خوش بود آواز رود
  7. شمارهٔ ۶۳آن شِکرلب که نباتش ز شکر می‌روید
  8. شمارهٔ ۶۴می کشندم بخرابات و در آن می کوشند
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.