پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۵۴

اگرچه بلبل طبعم هزاردستان است

حدیث من گل صدبرگ گلشن جان است

ز بیم چنگل شاهین جان‌شکار فراق

دلم چو مرغ چمن روز و شب در افغان است

چو تاب زلف عروسان حجله‌خانهٔ طبع

روان خسته‌ام از دست دل پریشان است

چو از سر قلمم برگذشت آب سیاه

سفینه ساز و میندیش ازین که طوفان است

کسی که ملکت جم پیش همتش باد است

اگر نظر بحقیقت کنی سلیمان است

دوای دل ز دواخانهٔ محبت جوی

که نزد اهل مودّت ورای درمان است

دل خراب من از عشق کی شود خالی

چرا که جایگه گنج کنج ویران است

چو چشمهٔ خضر ار شعر من روان‌افزاست

عجب مدار که آن عین آب حیوان است

ورش به مصر چو یوسف عزیز می‌دارند

غریب نیست که اورنگ ماه کنعان است

نه هر که تیغ زبان می‌کشد جهانگیر است

نه هر که لاف سخن می زند سخندان است

اگر ز عالم صورت گذشته‌ئی خواجو

بگیر ملکت معنی که مملکت آن است

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۵۶به بوستان جمالت بهار بسیار است
  2. شمارهٔ ۵۷صبح کز چشم فلک اشک ثریا می‌‌ریخت
  3. شمارهٔ ۵۸اینجا نماز زنده‌دلان جز نیاز نیست
  4. شمارهٔ ۵۹ای باغبان بگو که ره بوستان کجاست
  5. شمارهٔ ۶۰ای دردِ تو درمانِ دل و رنجِ تو راحت
  6. شمارهٔ ۶۱بیش ازین بی همدمی در خانه نتوانم نشست
  7. شمارهٔ ۶۲راستی را در سپاهان خوش بود آواز رود
  8. شمارهٔ ۶۳آن شِکرلب که نباتش ز شکر می‌روید
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.