پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۵۳

چه بر قمر ز شب عنبری نقاب انداخت

دل شکستهٔ ما را در اضطراب انداخت

بخون دیدهٔ ما تشنه شد جهان و رواست

که دیده بود که ما را درین عذاب انداخت

کباب شد دلم از سوز سینه و آتش عشق

ببرد آبم و خون در دل کباب انداخت

چه دید دیدهٔ خونبار من که یکباره

بقصد خونم ازینسان سپر بر آب انداخت

دل ار به حلقهٔ شوریدگان کِشد چه عجب

مرا که زلف تو در حلق جان طناب انداخت

بیا که ساقی چشمم بیاد لعل لبت

ز اشک در قدح آبگون شراب انداخت

عروس مهوش ساغر نگر که وقت صبوح

نمود طلعت و آتش در آفتاب انداخت

گذشت نغمه ی مطرب ز ابر و غلغل ما

خروش در دل نالندهٔ رباب انداخت

چو زهره دید رخ زرد و اشک خواجو گفت

که مهر در قدح زر شراب ناب انداخت

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۵۵روی زمین و خون دلم نم گرفته است
  2. شمارهٔ ۵۶به بوستان جمالت بهار بسیار است
  3. شمارهٔ ۵۷صبح کز چشم فلک اشک ثریا می‌‌ریخت
  4. شمارهٔ ۵۸اینجا نماز زنده‌دلان جز نیاز نیست
  5. شمارهٔ ۵۹ای باغبان بگو که ره بوستان کجاست
  6. شمارهٔ ۶۰ای دردِ تو درمانِ دل و رنجِ تو راحت
  7. شمارهٔ ۶۱بیش ازین بی همدمی در خانه نتوانم نشست
  8. شمارهٔ ۶۲راستی را در سپاهان خوش بود آواز رود
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.