پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۴۸

ز آتشکده و کعبه غرض سوز و نیاز است

وانجا که نیاز است چه حاجت به نماز است

بی عشق مسخر نشود ملک حقیقت

کان چیز که جز عشق بود عین مجاز است

چون مرغ دل خستهٔ من صید نگردد

هرگاه که بینم که در میکده باز است

آنکس که بود معتکف کعبهٔ قربت

در مذهب عشاق چه محتاج حجاز است

هرچند که از بندگی ما چه برآید

ما بندهٔ آنیم که او بنده‌نواز است

دائم دل پُرتاب من از آتش سودا

چون شمع جگرتافته در سوز و گداز است

می‌سوزم و می‌سازم از آن‌روی که چون عود

کار من دل‌سوخته از سوز به ساز است

حال شب هجر از من مهجور چه پرسی

کوتاه کن ای خواجه که آن قصه دراز است

خواجو چکند بیتو که کام دل محمود

از مملکت روی زمین روی ایازست

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۵۰عشق سطانی‌ست کو را حاجت دستور نیست
  2. شمارهٔ ۵۱دوش پیری ز خرابات برون آمد مست
  3. شمارهٔ ۵۲عقل مرغی ز آشیانه ی ماست
  4. شمارهٔ ۵۳چه بر قمر ز شب عنبری نقاب انداخت
  5. شمارهٔ ۵۴اگرچه بلبل طبعم هزاردستان است
  6. شمارهٔ ۵۵روی زمین و خون دلم نم گرفته است
  7. شمارهٔ ۵۶به بوستان جمالت بهار بسیار است
  8. شمارهٔ ۵۷صبح کز چشم فلک اشک ثریا می‌‌ریخت
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.