پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۵۱

دوش پیری ز خرابات برون آمد مست

دست در دست جوانان و صراحی در دست

گفت عیبم مکن ای خواجه که ترسا بچه‌ای

توبهٔ من چو سر زلف چلیپا بشکست

هر که کرد از در میخانه گشادی حاصل

چون تواند دل سودازده در تقوی بست

من اگر توبه شکستم مکن انکارم از آنک

خودپرستی نکند هر که بود باده‌پرست

گر به پیری هدف ناوک خلقی گشتم

چه توان کرد که تیر خردم رفت از شست

مستم آن دم که بمیرم به سر خاک برید

تا سر از خاک بر آرم به قیامت سرمست

کس ازین قید به تدبیر نرفتست برون

زانک از چنبر تقدیر نمی‌شاید جست

مست و مدهوش برندش ز لحد بر عرصات

هر که شد هم‌قدح باده‌گساران الست

جان‌فشانان که چو شمع از سر سر بر خیزند

یک نفس بی می نوشین نتوانند نشست

همچو ابروی بتان صید کند خاطر خلق

آنک نشکیبدش از صحبت مستان پیوست

گر شود بزمگهت عالم بالا خواجو

تو مپندار که بالاتر ازین کاری هست

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۵۳چه بر قمر ز شب عنبری نقاب انداخت
  2. شمارهٔ ۵۴اگرچه بلبل طبعم هزاردستان است
  3. شمارهٔ ۵۵روی زمین و خون دلم نم گرفته است
  4. شمارهٔ ۵۶به بوستان جمالت بهار بسیار است
  5. شمارهٔ ۵۷صبح کز چشم فلک اشک ثریا می‌‌ریخت
  6. شمارهٔ ۵۸اینجا نماز زنده‌دلان جز نیاز نیست
  7. شمارهٔ ۵۹ای باغبان بگو که ره بوستان کجاست
  8. شمارهٔ ۶۰ای دردِ تو درمانِ دل و رنجِ تو راحت
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.