پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۵۰

عشق سطانی‌ست کو را حاجت دستور نیست

طائران عشق را پروازگه جز طور نیست

کس نمی‌بینم که مست عشق را پندی دهد

زانک کس در دور چشم مست او مستور نیست

دور شو کز شمع عشق آتش به نزدیکان رسد

وانک او نزدیک باشد گر بسوزد دور نیست

من به مهر دل به پایان می‌رسانم روز را

زانک بی آتش درون تیره‌ام را نور نیست

ملک دل را تا به کِی بینم چنین ویران ولیک

تا نمی‌گردد خراب آن مملکت معمور نیست

بزم بی‌شاهد نمی‌خواهم که پیش اهل دل

دوزخی باشد هر آن جنت که در وی حور نیست

رهروان عشق را جز دل نمی شاید دلیل

وانک این ره نسپرد نزد خرد معذور نیست

تا نپنداری که ما با او نظر داریم و بس

هیچ ناظر را نمی‌بینم که او منظور نیست

چشم مِیگونش نگر سرمست و خواجو در خمار

شوخ‌چشم آن مست کو را رحم بر مخمور نیست

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۵۲عقل مرغی ز آشیانه ی ماست
  2. شمارهٔ ۵۳چه بر قمر ز شب عنبری نقاب انداخت
  3. شمارهٔ ۵۴اگرچه بلبل طبعم هزاردستان است
  4. شمارهٔ ۵۵روی زمین و خون دلم نم گرفته است
  5. شمارهٔ ۵۶به بوستان جمالت بهار بسیار است
  6. شمارهٔ ۵۷صبح کز چشم فلک اشک ثریا می‌‌ریخت
  7. شمارهٔ ۵۸اینجا نماز زنده‌دلان جز نیاز نیست
  8. شمارهٔ ۵۹ای باغبان بگو که ره بوستان کجاست
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.