پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۴۹

زلف هندوی تو در تاب است و ما را تاب نیست

چشم جادوی تو در خواب است و ما را خواب نیست

با لبت گر باده لاف جانفزائی می‌زند

پیش ما روشن شد این ساعت که او را آب نیست

نرگست در طاق ابرو از چه خفتد بی‌خبر

زان که جای خواب مستان، گوشهٔ محراب نیست

ساکن کوی خرابات مغان خواهم شدن

کز در مسجد مرا امید فتح‌الباب نیست

خاک ره بر من شرف دارد اگر مست و خراب

بر در میخانه خفتن خوش‌تر از سنجاب نیست

پیش رویش ز آتش دل سوختم پروانه‌وار

زان‌‌که شمعی چون رخش در مجلس اصحاب نیست

گفتمش کاخر دل گمگشته‌ام را بازده

گفت باری این بضاعت در جهان نایاب نیست

روضهٔ رضوان بدان صورت که وصفش خوانده‌ای

چون به معنی بنگری جز منزل احباب نیست

ای که خواجو را ز تاب آتش غم سوختی

این همه آتش چه افروزی که او را تاب نیست

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۵۱دوش پیری ز خرابات برون آمد مست
  2. شمارهٔ ۵۲عقل مرغی ز آشیانه ی ماست
  3. شمارهٔ ۵۳چه بر قمر ز شب عنبری نقاب انداخت
  4. شمارهٔ ۵۴اگرچه بلبل طبعم هزاردستان است
  5. شمارهٔ ۵۵روی زمین و خون دلم نم گرفته است
  6. شمارهٔ ۵۶به بوستان جمالت بهار بسیار است
  7. شمارهٔ ۵۷صبح کز چشم فلک اشک ثریا می‌‌ریخت
  8. شمارهٔ ۵۸اینجا نماز زنده‌دلان جز نیاز نیست
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.