پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۴۵

گرنه مرغ چمن از همنفس خویش جداست

همچو من خسته و نالنده و دل ریش چراست

آن چه فتنه ست که در حلقه رندان بنشست

وین چه شورست که از مجلس مستان برخاست

گر از آن سنبل گلبوی سمن فرسا نیست

چیست این بوی دلاویز که با باد صباست

تا برفتی نشدی از دل تنگم بیرون

گرچه تحقیق ندانم که مقام تو کجاست

شادی وصل نشدی از دل تنگم بیرون

گرچه تحقیق ندانم که مقام تو کجاست

شادی وصل نباید من دلسوخته را

اگرش این همه اندوه جدائی ز قفاست

بوصال تو که گر کوه تحمل بکند

این همه بار فراق تو که بر خاطر ماست

گر قلم را سر آنست که حال دل ما

دهدش دست که گوید مگر او را سوداست

محمل آن به که ازین مرحله بیرون نبرم

که ره بادیه از خون دلم ناپیداست

برضا از سر کوی تو نرفتم لیکن

ره تسلیم گرفتم چو بدیدم که قضاست

چه بود گر به نمی نامه دلم تازه کنی

چه شود گر به خمی خامه کنی کارم راست

گر دهد باد صبا مژده‌ی وصلت خواجو

مشنو کان همه چون درنگری باد هواست

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۴۷هیچکس نیست که منظور مرا ناظر نیست
  2. شمارهٔ ۴۸ز آتشکده و کعبه غرض سوز و نیاز است
  3. شمارهٔ ۴۹زلف هندوی تو در تاب است و ما را تاب نیست
  4. شمارهٔ ۵۰عشق سطانی‌ست کو را حاجت دستور نیست
  5. شمارهٔ ۵۱دوش پیری ز خرابات برون آمد مست
  6. شمارهٔ ۵۲عقل مرغی ز آشیانه ی ماست
  7. شمارهٔ ۵۳چه بر قمر ز شب عنبری نقاب انداخت
  8. شمارهٔ ۵۴اگرچه بلبل طبعم هزاردستان است
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.