پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۴۴

نوبت زدند و مرغ سحر بانگ صبح گفت

مطرب بگوی نوبت عشاق در نهفت

دل را چو لاله از می گلگون شکفته دار

اکنون که لاله پرده برافکند و گل شکفت

خواهی که سرفراز شوی همچو زلف یار

در پای یارِ سرکشِ خورشیدچهر اُفت

هر کس که دید قامت آن سرو سیم‌تن

ای بس که خاک پای صنوبر به دیده رفت

از کوی او چگونه توانم که بگذرم

بلبل کسی نگفت که ترک چمن بگفت

شد مدتی که دیدهٔ اخترشمار من

یک شب ز عشق نرگس پر خواب او نخفت

ای آنکه چشم شوخ کماندار دلکشت

ما را به تیر غمزهٔ دل خون‌چکان بسفت

شام است گیسوی تو و تا صبح بسته عقد

طاق است ابروی تو و با ماه گشته جفت

خواجو به زیر جامه نهان چون کند سرشک

دریا شنیده‌ئی که به دامن توان نهفت؟

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۴۶زاهد مغرور اگر در کعبه باشد فاجر است
  2. شمارهٔ ۴۷هیچکس نیست که منظور مرا ناظر نیست
  3. شمارهٔ ۴۸ز آتشکده و کعبه غرض سوز و نیاز است
  4. شمارهٔ ۴۹زلف هندوی تو در تاب است و ما را تاب نیست
  5. شمارهٔ ۵۰عشق سطانی‌ست کو را حاجت دستور نیست
  6. شمارهٔ ۵۱دوش پیری ز خرابات برون آمد مست
  7. شمارهٔ ۵۲عقل مرغی ز آشیانه ی ماست
  8. شمارهٔ ۵۳چه بر قمر ز شب عنبری نقاب انداخت
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.