پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۳۵

بوقت صبح چو آن سرو سیم‌تن بنشست

ز رشک طلعت او شمعِ انجمن بنشست

فشاند سنبل و چون گل ز غنچه رخ بنمود

کشید قامت و چون سرو در چمن بنشست

ز برگ لالهٔ سیراب و شاخ شمشادش

بریخت آب گل و باد نارون بنشست

نشست و مشعله از جان بیدلان برخاست

برفت و مشعلهٔ عمر مرد و زن بنشست

بگوی کان مگس عنبرین به بوی نبات

چرا بر آب لب لعل شکرشکن بنشست

چه خیزدار بنشینی که تا تو خاسته‌ئی

کسی ندید که یکدم خروش من بنشست

مگر بروی تو بینم جهان کنون که مرا

چراغ این دل تاریک ممتحن بنشست

خبر برید به خسرو که در ره شیرین

غبار هستی فرهاد کوهکن بنشست

ز خانه هیچ نخیزد سفر گزین خواجو

که شمع دل بنشاند آنک در وطن بنشست

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۳۷ورطهٔ پر خطر عشق تو را ساحل نیست
  2. شمارهٔ ۳۸کو دل که او به دام غمت پای‌بند نیست
  3. شمارهٔ ۳۹با تو نقشی که در تصوّر ماست
  4. شمارهٔ ۴۰غرّه ی ماه جز آن عارض شهر آرا نیست
  5. شمارهٔ ۴۱تُرک من ترک من بی‌سر و پا کرد و برفت
  6. شمارهٔ ۴۲از سر جان درگذر گر وصل جانان بایدت
  7. شمارهٔ ۴۳گرچه کاری چو عشقبازی نیست
  8. شمارهٔ ۴۴نوبت زدند و مرغ سحر بانگ صبح گفت
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.