پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۴۰

غرّه ی ماه جز آن عارض شهر آرا نیست

شاخ شمشاد چو آن قامت سرو آسا نیست

روح بخشست نسیم نفس باد بهار

لیک چون نکهت انفاس تو روح افزا نیست

باغ و صحرا اگر از روضه ی رضوان بابیست

بی تو ما را هوس باغ و سر صحرا نیست

در چمن سرو سرافراز که کارش بالاست

سرفرازست ولی چون تو سهی بالا نیست

گرچه دانم که تو داری دل ریشم یارا

با تو چون فاش بگویم که مرا یارا نیست

بر وجودم بخیال سر زلف سیهت

نیست موئی که درو حلقه ئی از سودا نیست

امشب از دست مده وقت و ز فردا بگذر

که شب تیره ی سودا زده را فردا نیست

چند گوئی که ز گیسوی بتان دست بدار

که ترا قصه درازست و مرا پروا نیست

مدتی شد که ز دل نام و نشان نشنیدم

زانک عمریست کزو نام و نشان پیدا نیست

زشت خوئی نپسندند ز ارباب جمال

کانک زیباست ازو عادت بد زیبا نیست

تا شدی حلقه بگوش لب لعلش خواجو

کیست کو لؤلؤی الفاظ ترا لالا نیست

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۴۲از سر جان درگذر گر وصل جانان بایدت
  2. شمارهٔ ۴۳گرچه کاری چو عشقبازی نیست
  3. شمارهٔ ۴۴نوبت زدند و مرغ سحر بانگ صبح گفت
  4. شمارهٔ ۴۵گرنه مرغ چمن از همنفس خویش جداست
  5. شمارهٔ ۴۶زاهد مغرور اگر در کعبه باشد فاجر است
  6. شمارهٔ ۴۷هیچکس نیست که منظور مرا ناظر نیست
  7. شمارهٔ ۴۸ز آتشکده و کعبه غرض سوز و نیاز است
  8. شمارهٔ ۴۹زلف هندوی تو در تاب است و ما را تاب نیست
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.