پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۴۲

از سر جان درگذر گر وصل جانان بایدت

بر در دل خیمه زن گر عالم جان بایدت

داروی درد محبت ترک درمان کردن است

دُردی دردی بنوش ار زانکِ درمان بایدت

داده‌ئی خاتم به دست دیو و شادَروان به باد

وانگه از دیوانگی ملک سلیمان بایدت؟

راه تاریکی نشاید قطع کردن بی دلیل

خضر راهی برگزین گر آب حیوان بایدت

از سر یکدانه گندم در نمی‌آری گذشت

وز برای نزهت دل باغ رضوان بایدت؟

راه دریا گیر اگر لؤلؤی عمّانت هواست

دستِ دربان بوس اگر تشریف سلطان بایدت

حکم یونان یابد آنکِش حکمت یونان بود

حکمت یونان طلب گر حکم یونان بایدت

دل به ناکامی بنه گر کام جانت آرزوست

ترک مستوری بده گر عیش مستان بایدت

بی سر و سامان درآ خواجو اگر داری سری

وز سرِ سر درگذر گر زانک سامان بایدت

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۴۴نوبت زدند و مرغ سحر بانگ صبح گفت
  2. شمارهٔ ۴۵گرنه مرغ چمن از همنفس خویش جداست
  3. شمارهٔ ۴۶زاهد مغرور اگر در کعبه باشد فاجر است
  4. شمارهٔ ۴۷هیچکس نیست که منظور مرا ناظر نیست
  5. شمارهٔ ۴۸ز آتشکده و کعبه غرض سوز و نیاز است
  6. شمارهٔ ۴۹زلف هندوی تو در تاب است و ما را تاب نیست
  7. شمارهٔ ۵۰عشق سطانی‌ست کو را حاجت دستور نیست
  8. شمارهٔ ۵۱دوش پیری ز خرابات برون آمد مست
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.