پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۴۱

تُرک من ترک من بی‌سر و پا کرد و برفت

جگرم را هدف تیر بلا کرد و برفت

چون سر زلف پریشان من سودائی را

داد بر باد و فروهشت و رها کرد و برفت

خلعت وصل چو بر قامت من راست ندید

بر تنم پیرهن صبر قبا کرد و برفت

عهد می‌کرد که از کوی عنایت نرود

عاقبت قصد دل خستهٔ ما کرد و برفت

هدهد ما دگر امروز نه بر جای خود است

باز گوئی مگر آهنگ سبا کرد و برفت

ما نه آنیم که از کوی وفایش برویم

گرچه آن تُرکِ ختا ترک وفا کرد و برفت

چون مرا دید که بگداختم از آتش مهر

همچو ماه نوَم انگشت‌نما کرد و برفت

می‌زدم در طلبش داو تمامی لیکن

مهرهٔ مهر برافشاند و دغا کرد و برفت

آن ختائی‌بچه چون از برِ خواجو برمید

همچو آهوی ختن عزم ختا کرد و برفت

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۴۳گرچه کاری چو عشقبازی نیست
  2. شمارهٔ ۴۴نوبت زدند و مرغ سحر بانگ صبح گفت
  3. شمارهٔ ۴۵گرنه مرغ چمن از همنفس خویش جداست
  4. شمارهٔ ۴۶زاهد مغرور اگر در کعبه باشد فاجر است
  5. شمارهٔ ۴۷هیچکس نیست که منظور مرا ناظر نیست
  6. شمارهٔ ۴۸ز آتشکده و کعبه غرض سوز و نیاز است
  7. شمارهٔ ۴۹زلف هندوی تو در تاب است و ما را تاب نیست
  8. شمارهٔ ۵۰عشق سطانی‌ست کو را حاجت دستور نیست
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.