پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۳۹

با تو نقشی که در تصوّر ماست

بزبان قلم نیاید راست

حاجت ما توئی چرا که ز دوست

حاجتی به ز دوست نتوان خواست

ماه تا آفتاب روی تو دید

اثر مهر در رخش پیداست

سخن باده با لبت با دست

صفت مشک با خط تو خطاست

در چمن ذکر ناروان می رفت

قامتت گفت برکشیده ی ماست

سرو آزاد پیش بالایت

راستی را چو بندگان برپاست

او چو آزاد کرده ی قد تست

لاجرم دست او چنان بالاست

فتنه بنشان و یکزمان بنشین

که قیامت ز قامتت برخاست

هر که بینی بجان بود قائم

جان وامق چو بنگری عذراست

از صبا بوی روح می شنوم

دم عیسی مگر نسیم صباست

عمر خواجو بباد رفت و رواست

زانک بی دوست عمر باد هواست

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۴۱تُرک من ترک من بی‌سر و پا کرد و برفت
  2. شمارهٔ ۴۲از سر جان درگذر گر وصل جانان بایدت
  3. شمارهٔ ۴۳گرچه کاری چو عشقبازی نیست
  4. شمارهٔ ۴۴نوبت زدند و مرغ سحر بانگ صبح گفت
  5. شمارهٔ ۴۵گرنه مرغ چمن از همنفس خویش جداست
  6. شمارهٔ ۴۶زاهد مغرور اگر در کعبه باشد فاجر است
  7. شمارهٔ ۴۷هیچکس نیست که منظور مرا ناظر نیست
  8. شمارهٔ ۴۸ز آتشکده و کعبه غرض سوز و نیاز است
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.