پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۳۸

کو دل که او به دام غمت پای‌بند نیست

صیدی به دست کن که سرش در کمند نیست

با دلبری سمتگر و سرکش فتاده‌ام

کو را خبر ز حال من مستمند نیست

پر میزند ز شوق لبش مرغ جان من

عیب مگس مکن که شکیبش ز قند نیست

گویند صبر در مرض عشق نافع‌ست

باری درین هوا که منم سودمند نیست

گر بند مینهی وگرم پند می‌دهی

هستم سزای بند ولی جای پند نیست

هر کس که سرو گفت قدت را براستی

او را معیّن است که همت بلند نیست

تا بسته شد ز عشق تو بر دل طریق عقل

در شهر کو کسی که کنون شهربند نیست

گر رد کنی مرا نکند هیچکس قبول

زیرا که ناپسند تو کس را پسند نیست

خواجو مگر به زخم فراقت شود قتیل

ورنی ز ضرب تیغ تو او را گزند نیست

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۴۰غرّه ی ماه جز آن عارض شهر آرا نیست
  2. شمارهٔ ۴۱تُرک من ترک من بی‌سر و پا کرد و برفت
  3. شمارهٔ ۴۲از سر جان درگذر گر وصل جانان بایدت
  4. شمارهٔ ۴۳گرچه کاری چو عشقبازی نیست
  5. شمارهٔ ۴۴نوبت زدند و مرغ سحر بانگ صبح گفت
  6. شمارهٔ ۴۵گرنه مرغ چمن از همنفس خویش جداست
  7. شمارهٔ ۴۶زاهد مغرور اگر در کعبه باشد فاجر است
  8. شمارهٔ ۴۷هیچکس نیست که منظور مرا ناظر نیست
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.