پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۳۷

ورطهٔ پر خطر عشق تو را ساحل نیست

راه پر آفت سودای تو را منزل نیست

گر شوم کشته بدانید که در مذهب عشق

خون‌بهای من دلسوخته بر قاتل نیست

نشود فرقت صوری سبب منع وصال

زان‌که در عالم معنی دو جهان حائل نیست

میل خوبان نه من بی‌سر و پا دارم و بس

کیست آن‌ کو به‌ رخ سروقدان مایل نیست

هیچ سائل ز درت باز نگردد محروم

گرچه در کوی تو جز خونِ جگر سائل نیست

چه دهم شرح جمال تو که در معنی حسن

آیتی نیست که در شأن رخت نازل نیست

بنده از بندگیت خلعت شاهی یابد

که غلامی که قبولت نبود مقبل نیست

هیچ کامی ز دهان تو نکردم حاصل

چه کنم کز تو مرا یک سر مو حاصل نیست

چه نصیحت کنی ای غافل نادان که مرا

پند عاقل نکند سود چو دل قابل نیست

اگرت عقل بود منکر مجنون نشوی

کان‌ که دیوانهٔ لیلی نشود عاقل نیست

غم دل با که تواند که بگوید خواجو

مگر آنکس که غمی دارد و او را دل نیست

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۳۹با تو نقشی که در تصوّر ماست
  2. شمارهٔ ۴۰غرّه ی ماه جز آن عارض شهر آرا نیست
  3. شمارهٔ ۴۱تُرک من ترک من بی‌سر و پا کرد و برفت
  4. شمارهٔ ۴۲از سر جان درگذر گر وصل جانان بایدت
  5. شمارهٔ ۴۳گرچه کاری چو عشقبازی نیست
  6. شمارهٔ ۴۴نوبت زدند و مرغ سحر بانگ صبح گفت
  7. شمارهٔ ۴۵گرنه مرغ چمن از همنفس خویش جداست
  8. شمارهٔ ۴۶زاهد مغرور اگر در کعبه باشد فاجر است
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.