پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۴

این چه خلدست که چندی همه حورست اینجا

چه غم از نار که در دل همه نورست اینجا

گل سوری که عروس چمنش می خوانند

گو بده باده درین حجله که سورست اینجا

موسم عشرت و شادی و نشاطست امروز

منزل راحت و ریحان و سرورست اینجا

اگر آن نور تجلّیست که من می بینم

روشنم گشت چو خورشید که طورست اینجا

آنکه در باطن ما کرد دو عالم ظاهر

ظاهر آنست که در عین ظهورست اینجا

یار هم غایب و هم حاضر و چون درنگری

خالی از غیبت و عاری ز حضورست اینجا

سخن از خرقه و سجاده چه گوئی خواجو

جام می نوش که از صومعه دورست اینجا

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۶گر راه بود بر سر کوی تو صبا را
  2. شمارهٔ ۷اگر در جلوه می‌آری سمند باد جولان را
  3. شمارهٔ ۸چو در نظر نبود روی دوستان ما را
  4. شمارهٔ ۹آخر ای یار فراموش مکن یاران را
  5. شمارهٔ ۱۰ای ترک آتش رخ بیار آن آب آتش فام را
  6. شمارهٔ ۱۱شبی که راه دهم آه آتش افشان را
  7. شمارهٔ ۱۲آن تن ماست یا میان شما
  8. شمارهٔ ۱۳برقع از رخ برفکن ای لعبت مشکین نقاب
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.