پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۳۰

منزل پیر مغان کوی خرابات فناست

آخر ای مغبچگان راه خرابات کجاست

دست در دامن رندان قلندر زده ایم

زانک رندی و قلندر صفتی پیشه ماست

هر که در صحبت آن شاخ صنوبر بنشست

همچو باد سحری از سربستان برخاست

پیش آنکس که چو نرگس نبود اهل بصر

صفت سرو بتقریر کجا آید راست

گر نمی خواست که آرد دل مجنون در قید

لیل آن زلف مسلسل بچه رو می پیراست

هرچه در عالم تحقیق صفاتش خوانند

چو نکو درنگری آینه ی ذات خداست

گرچه صورت نتوان بست که جانرا نقشیست

نقش جانست که در آینه دل پیداست

تلخ از آن منطق شیرین چو شکر نوش کنم

زانک دشنام که محبوب دهد عین دعاست

طلب از یار بجز یار نمی باید کرد

حاجت از دوست بجز دوست نمی شاید خواست

آنک نقش رخ خورشید عذاران می بست

چون نظر کرد رخ مهوش خود می آراست

گر تو زان حور پری چهره جدائی خواجو

تو مپندار که او یک سر موی از تو جداست

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۳۲لعل شیرین تو وصفش بر شکر باید نوشت
  2. شمارهٔ ۳۳بدایت غم عشّاق را نهایت نیست
  3. شمارهٔ ۳۴دلا جان در ره جانان حجابست
  4. شمارهٔ ۳۵بوقت صبح چو آن سرو سیم‌تن بنشست
  5. شمارهٔ ۳۶اگر ترا غم امثال ما بود غم نیست
  6. شمارهٔ ۳۷ورطهٔ پر خطر عشق تو را ساحل نیست
  7. شمارهٔ ۳۸کو دل که او به دام غمت پای‌بند نیست
  8. شمارهٔ ۳۹با تو نقشی که در تصوّر ماست
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.