پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۳۱

روز رخسار تو ماهی روشنست

خال هندویت سیاهی روشنست

منظر چشمم که خلوتگاه تست

راستی را جایگاهی روشنست

گر برویت کرده ام تشبیه ماه

شرمسارم کاین گناهی روشنست

مه به رخسارت پناه آرد از آنک

روی تو پشت و پناهی روشنست

بت پرسنانرا رخ زیبای تو

روز محشر عذرخواهی روشنست

موی و رویت روز و شب در چشم ماست

زانک گه تاریک و گاهی روشنست

گر کنم دعوی که اشکم گوهرست

چشم من بر این گواهی روشنست

می پزد سودای دربانی تو

خسرو انجم که شاهی روشنست

یوسف مصر مرا چاه زنخ

گرچه دلگیرست چاهی روشنست

ذره ئی خواجو قدم بیرون منه

از ره مهرش که راهی روشنست

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۳۳بدایت غم عشّاق را نهایت نیست
  2. شمارهٔ ۳۴دلا جان در ره جانان حجابست
  3. شمارهٔ ۳۵بوقت صبح چو آن سرو سیم‌تن بنشست
  4. شمارهٔ ۳۶اگر ترا غم امثال ما بود غم نیست
  5. شمارهٔ ۳۷ورطهٔ پر خطر عشق تو را ساحل نیست
  6. شمارهٔ ۳۸کو دل که او به دام غمت پای‌بند نیست
  7. شمارهٔ ۳۹با تو نقشی که در تصوّر ماست
  8. شمارهٔ ۴۰غرّه ی ماه جز آن عارض شهر آرا نیست
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.