پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی

قدسی مشهدی

غزلیات

۴۶۰ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۳۶۱ ما رخت دل ز کعبه به بتخانه برده‌ایم
  2. شمارهٔ ۳۶۲ زخم ناخن کی برآرد مدعای سینه‌ام؟
  3. شمارهٔ ۳۶۳ اگر نه صید کسی گشته مرغ نامه‌برم
  4. شمارهٔ ۳۶۴ چند چون ابر بر اطراف گلستان گریم؟
  5. شمارهٔ ۳۶۵ چون به سوی تو گشایم در کاشانه چشم
  6. شمارهٔ ۳۶۶ قسمت نگر که نوشم، می از ایاغ مردم
  7. شمارهٔ ۳۶۷ تا دل بر آتش غم جانانه سوختیم
  8. شمارهٔ ۳۶۸ امشب ز دیده از قدح افزون گریستم
  9. شمارهٔ ۳۶۹ خضر اگر آب حیات آورد، خون دانسته‌ام
  10. شمارهٔ ۳۷۰ بر سر کوی تو عمری شد که ما افتاده‌ایم
  11. شمارهٔ ۳۷۱ دیده را در عشق ازین به، مبتلا می‌خواستیم
  12. شمارهٔ ۳۷۲ اگر دور از دلارای خود افتم
  13. شمارهٔ ۳۷۳ من تیره‌دل و نورفشان شعله آهم
  14. شمارهٔ ۳۷۴ من صید زخم‌خورده از پا فتاده‌ام
  15. شمارهٔ ۳۷۵ گمان مبر که ز روی تو دیده بردارم
  16. شمارهٔ ۳۷۶ با یارم و در دفع غم اسباب ندارم
  17. شمارهٔ ۳۷۷ کرده تا عشق تو چون نقش قدم پامالم
  18. شمارهٔ ۳۷۸ کی به غیر از دیدنش اندیشه دیگر کنم
  19. شمارهٔ ۳۷۹ خون می‌چکد از دیده ز نظاره داغم
  20. شمارهٔ ۳۸۰ دل به تیغ غمزه آن شوخ قاتل بسته‌ام
  21. شمارهٔ ۳۸۱ در غمت با گریه شام و سحر خو کرده‌ام
  22. شمارهٔ ۳۸۲ از ازل کشته آن طرز نگاه آمده‌ایم
  23. شمارهٔ ۳۸۳ تا آفرین شست تو گوید زبان زخم
  24. شمارهٔ ۳۸۴ هرگز به بزم وصل، شبی جا نکرده‌ام
  25. شمارهٔ ۳۸۵ ما جهان را رخ ز آب چشم گریان شسته‌ایم
  26. شمارهٔ ۳۸۶ به خون خوردن جدا زان لعل شکربار می‌سازم
  27. شمارهٔ ۳۸۷ من لذت درد تو به درمان نفروشم
  28. شمارهٔ ۳۸۸ عمری چو جاهلان پی چون و چرا شدم
  29. شمارهٔ ۳۸۹ دلی از قید آسایش چو عشق آزاد می‌خواهم
  30. شمارهٔ ۳۹۰ سپندوار بر آتش چو اضطراب کنم
  31. شمارهٔ ۳۹۱ زبان گداختم و راز عشق سر کردم
  32. شمارهٔ ۳۹۲ چو درد عشق تو کرد آشنای خویشتنم
  33. شمارهٔ ۳۹۳ در انتظار تو شد عمرها که چشم به راهم
  34. شمارهٔ ۳۹۴ رخ تو تا شده غایب به صورت از نظرم
  35. شمارهٔ ۳۹۵ دردت به دل رسیده و از دل به داغ هم
  36. شمارهٔ ۳۹۶ گر ز چنگ شحنه هجران امان می‌یافتم
  37. شمارهٔ ۳۹۷ تا شد زبان گره چو جرس، بر فغان زدیم
  38. شمارهٔ ۳۹۸ نهال دوستی را ریشه در خون پرورش دادم
  39. شمارهٔ ۳۹۹ ما حرف سود خویش برای زیان زدیم
  40. شمارهٔ ۴۰۰ دوش بر خاک درت عرض جبین می‌کردم
  41. شمارهٔ ۴۰۱ در خون دل از دیده خونبار نشستیم
  42. شمارهٔ ۴۰۲ ..............................
  43. شمارهٔ ۴۰۳ در میان بیخودی، آرامش دل یافتم
  44. شمارهٔ ۴۰۴ ز بس که دشمن نظّاره پریشانم
  45. شمارهٔ ۴۰۵ اگر به عشق نباشد درست، پیمانم
  46. شمارهٔ ۴۰۶ از وصل هر گل در چمن، چون غنچه دامان چیده‌ام
  47. شمارهٔ ۴۰۷ چو باد سوی تو آید، ز غیرت آب شوم
  48. شمارهٔ ۴۰۸ کم خمار بگیرد، اگر شراب شوم
  49. شمارهٔ ۴۰۹ ..............................
  50. شمارهٔ ۴۱۰ حیرانم از افسردگی، در کار و بار خویشتن
  51. شمارهٔ ۴۱۱ مباش غره به عهد قدیم و یار کهن
  52. شمارهٔ ۴۱۲ شرط بود کفر و دین، هر دو به هم داشتن
  53. شمارهٔ ۴۱۳ توان غم تو ز جان خراب دزدیدن
  54. شمارهٔ ۴۱۴ بیا ای عشق، ننگ عافیت از سرم وا کن
  55. شمارهٔ ۴۱۵ در کوه و دشت، پهن شود تا نشان من
  56. شمارهٔ ۴۱۶ سینه پیش غم جانانه چه خواهد بودن
  57. شمارهٔ ۴۱۷ تا به کی چون ماه در مشکین نقاب افروختن
  58. شمارهٔ ۴۱۸ چرخ چون کشتی رود بر روی آب از چشم من
  59. شمارهٔ ۴۱۹ خموش می‌کند دلیر تماشای ماه من
  60. شمارهٔ ۴۲۰ من نمی‌گویم به چشمم نه قدم، یا بر زمین

متن اشعار به نقل از گنجور.