پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۷

کرده تا عشق تو چون نقش قدم پامالم

هیچ‌کس نیست که حسرت نخورد بر حالم

در بیابان بلا، گو مدد خضر مباش

غم به هرسو که روم، می‌رود از دنبالم

چشم، مشتاق و حیا قفل زبان می‌گردد

صد سخن در دل و پیش تو ز حسرت لالم

خواری عشق چنانم ز نظرها افکند

که در آیینه نیاید به نظر، تمثالم

چون نهالی که موافق فتدش آب و هوا

هست در عشق به از سال دگر، هر سالم

من مجنون چو به صحرا روم از شهر، آیند

آهوان تا در دروازه به استقبالم

شمع را رقص نماید تپش پروانه

آشنا کاش ز بیگانه بپرسد حالم

قید جاوید، مرا قوت پرواز دهد

ترسم افتم ز هوا، گر بگشایی بالم

نکند همتم اقبال سوی بخت بلند

ورنه پستی نبود قاعده اقبالم

نه چو جم جام شناسم، نه چو خضر آب حیات

کرده خونابه‌کشی از همه فارغ‌بالم

قدسی از ناله ماتم‌زدگان یابم فیض

هرگز از جا نبرد زمزمه اقبالم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۹خون می‌چکد از دیده ز نظاره داغم
  2. شمارهٔ ۳۸۰دل به تیغ غمزه آن شوخ قاتل بسته‌ام
  3. شمارهٔ ۳۸۱در غمت با گریه شام و سحر خو کرده‌ام
  4. شمارهٔ ۳۸۲از ازل کشته آن طرز نگاه آمده‌ایم
  5. شمارهٔ ۳۸۳تا آفرین شست تو گوید زبان زخم
  6. شمارهٔ ۳۸۴هرگز به بزم وصل، شبی جا نکرده‌ام
  7. شمارهٔ ۳۸۵ما جهان را رخ ز آب چشم گریان شسته‌ایم
  8. شمارهٔ ۳۸۶به خون خوردن جدا زان لعل شکربار می‌سازم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.