پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۲

از ازل کشته آن طرز نگاه آمده‌ایم

صد گره در دل ازان زلف سیاه آمده‌ایم

بر سر کوی تو هر صبح چو آیینه مهر

همه تن چشم شده محض نگاه آمده‌ایم

موسی وادی عشقیم که تا طور وصال

همه جا با مدد شعله آه آمده‌ایم

بی گنه بر تن ما یک سر مو نیست، مگر

خوی عفویم که خواهان گناه آمده‌ایم؟

از مصیبت‌کده هجر به امید نجات

به در کعبه وصلت به پناه آمده‌ایم

بر سر چشمه حیوان تو ای کوثر لطف

به صد امید، چو لب تشنه گیاه آمده‌ایم

همچو قدسی به طواف حرم کعبه عشق

سر قدم ساخته صد مرحله راه آمده‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۴هرگز به بزم وصل، شبی جا نکرده‌ام
  2. شمارهٔ ۳۸۵ما جهان را رخ ز آب چشم گریان شسته‌ایم
  3. شمارهٔ ۳۸۶به خون خوردن جدا زان لعل شکربار می‌سازم
  4. شمارهٔ ۳۸۷من لذت درد تو به درمان نفروشم
  5. شمارهٔ ۳۸۸عمری چو جاهلان پی چون و چرا شدم
  6. شمارهٔ ۳۸۹دلی از قید آسایش چو عشق آزاد می‌خواهم
  7. شمارهٔ ۳۹۰سپندوار بر آتش چو اضطراب کنم
  8. شمارهٔ ۳۹۱زبان گداختم و راز عشق سر کردم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.