پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۱

زبان گداختم و راز عشق سر کردم

فتیله را چو فکندم، چراغ برکردم

یکی‌ست چشم و قدم در رهش، وگرنه چرا

شکستم آبله پای و دیده تر کردم؟

غم ندامت مرغ چمن ز من پرسید

که عمر در سر افغان بی‌اثر کردم

به دل جفای تو چندان که بیشتر دیدم

به سینه مهر و وفای تو بیشتر کردم

نظر به روی گل و لاله‌ام دریغ آید

ز دیده‌ای که به روی بتان نظر کردم

کباب سوخته قدسی نمی‌دهد خوناب

علاج خون دل از آتش جگر کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۳در انتظار تو شد عمرها که چشم به راهم
  2. شمارهٔ ۳۹۴رخ تو تا شده غایب به صورت از نظرم
  3. شمارهٔ ۳۹۵دردت به دل رسیده و از دل به داغ هم
  4. شمارهٔ ۳۹۶گر ز چنگ شحنه هجران امان می‌یافتم
  5. شمارهٔ ۳۹۷تا شد زبان گره چو جرس، بر فغان زدیم
  6. شمارهٔ ۳۹۸نهال دوستی را ریشه در خون پرورش دادم
  7. شمارهٔ ۳۹۹ما حرف سود خویش برای زیان زدیم
  8. شمارهٔ ۴۰۰دوش بر خاک درت عرض جبین می‌کردم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.