پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۷

تا شد زبان گره چو جرس، بر فغان زدیم

گویا برای ناله گره بر زبان زدیم

رنگ شکسته، فال محبت بود، ازان

خرمن چو گل به نیت باد خزان زدیم

از هر سری، چو کوه، صدایی بلند شد

انگشت شکوه بر لب کون و مکان زدیم

غیر از حدیث مطرب و می هرچه خوانده شد

در حالت مطالعه‌اش بر کران زدیم

تا دیگران هنر نشمارند عیب ما

دامن به عیب‌جویی خود بر میان زدیم

در کوی یار، عمر به افسانه سر شد

تا قفل خواب بر مژه پاسبان زدیم

هرگز به عشق، ناله ما این اثر نداشت

تیری چو کودکان به غلط بر نشان زدیم

شست آب دیده نقش عمارت ز روزگار

نقش دگر بر آب درین خاکدان زدیم

خوردیم باده کهن از دست نوخطی

آتش ز رشک در دل پیر و جوان زدیم

قدسی ز بی‌نشانی خود چون زنیم لاف؟

بر سینه مهر داغ ز بهر نشان زدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۹ما حرف سود خویش برای زیان زدیم
  2. شمارهٔ ۴۰۰دوش بر خاک درت عرض جبین می‌کردم
  3. شمارهٔ ۴۰۱در خون دل از دیده خونبار نشستیم
  4. شمارهٔ ۴۰۲..............................
  5. شمارهٔ ۴۰۳در میان بیخودی، آرامش دل یافتم
  6. شمارهٔ ۴۰۴ز بس که دشمن نظّاره پریشانم
  7. شمارهٔ ۴۰۵اگر به عشق نباشد درست، پیمانم
  8. شمارهٔ ۴۰۶از وصل هر گل در چمن، چون غنچه دامان چیده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.